در گیرودار روزمرگی‌ها، لحظاتی از راه می‌رسند که گویی دیوارهای خانه تنگ‌تر می‌شوند و افق پیشِ رو در غباری از دل‌نگرانی فرو می‌رود. تنگنای معیشت، هزینه‌های بی‌پایان فرزندان، بیماری ناگهانی یکی از اعضای خانواده یا خستگی از تلاشی که انگار هنوز به بار ننشسته است، هر انسانی را در آستانه فرسودگی قرار می‌دهد. در چنین روزهایی، نجواهایی در ذهن طنین‌انداز می‌شود که آیا ادامه این دویدن‌ها ثمری دارد؟ آیا گره از این کار فروپوشیده باز خواهد شد؟ پاسخ دیرینه و اصیل فرهنگ و باور ما به این دلشوره‌ها، مفهومی است به نام «توکل»؛ واژه‌ای آشنا که اگر معنای ژرف آن به درستی درک شود، نه مجالی برای سکون، بلکه بالی نیرومند برای از جا برخاستن خواهد بود.

گاهی در فهم عامه، توکل با انفعال و تسلیم بی‌حرکت اشتباه گرفته می‌شود؛ گویی زن باید زیر سنگینی بارها بنشیند، هیچ تدبیری نیندیشد، از توانمندی‌های خود بهره نگیرد و بگوید: «هر چه خدا بخواهد، ما توکل کرده‌ایم.» اما این تلقی، با جوهر راستین ایمان فرسنگ‌ها فاصله دارد. پیامی که ریشه در سنت‌های الهی دارد به ما می‌آموزد نخست شترت را ببند و سپس توکل کن؛ یعنی خرد، تدبیر و توان بازوانت را تمام و کمال به میدان بیاور، و آنگاه دل را به پشتیبانی سرچشمه مهر پیوند بزن. توکل نقطه‌ای برای آغازیدن است، نه بهانه‌ای برای بازماندن از تلاش. زنی که متوکل است، دست روی دست نمی‌گذارد تا اتفاقی بیرونی سرنوشت خانه‌اش را رقم بزند؛ او آستین همت بالا می‌زند، سفره‌ای از هنر و توانمندی دست‌هایش می‌گستراند، به بازارهای کوچک محلی سرک می‌کشد، راه‌های نو را می‌آزماید و خستگی را از در بیرون می‌کند، چرا که می‌داند در این میدان پهناور، تنها و بی‌یاور رها نشده است.

نقش معجتبای توکل در روان زن، شکستن بن‌بست اضطراب است. فشار روانی ناشی از آینده نامعلوم، انرژی انسان را می‌مکد و جسارت حرکت را می‌ستاید. وقتی مادری مدام نگران فردا باشد، توانی برای پرورش فرزندان و تدبیر معاش امروز برایش باقی نمی‌ماند. در این نقطه، توکل مانند پناهگاهی امن عمل می‌کند؛ باری را که فراتر از اندازه توان یک انسان است از شانه‌های خسته زن برمی‌دارد و به پیشگاه قدرتی نامتناهی می‌سپارد. زن باور دارد که وظیفه او قدم برداشتن خالصانه، تلاش مدام و امانتداری در زندگی است، اما اداره جهان و گشایش گره‌ها به دست خدایی است که از مادر به بنده‌اش مهربان‌تر است. این باور، قلب را آرام و تنفس را آسوده می‌کند و نیرویی تازه در رگ‌ها می‌دواند تا صبح فردا باز هم با قامتی برافراشته پیشبند کار ببندد یا به دنبال حل دشواری‌ها برود.

در سخت‌ترین شرایط خانوادگی، جایی که شاید دیگران امیدشان را از دست داده باشند، زن موحد ستون استواری خیمه آرامش است. نگاه پر از امید او، کلام آرام‌بخش و تبسمش به همسر و فرزندان یادآوری می‌کند که پس از هر دشواری، آسانی است. او به جای غرولند و شکوه، چرخ زندگی را با تدبیر و قناعت به گردش درمی‌آورد، برای مهارت‌هایش مشتری پیدا می‌کند، آموزش‌های تازه می‌بیند و با تکیه بر خالق هستی، کوچک‌ترین روزنه‌ها را به شاهراه‌های امید تبدیل می‌کند. توکل به او غرور و کرامت می‌بخشد؛ می‌داند که برای گذران زندگی نیازی به کرنش در برابر ناملایمات ندارد، زیرا روزی‌رسان اصلی جای دیگری است و او واسطه برکت در خانه‌اش شده است.

هر بار که سر بر سجده می‌گذاریم یا دست به دعا برمی‌داریم، در واقع باتری درونی جانمان را شارژ می‌کنیم. دعا و توکل، پیوند جان آدمی با انرژی بی‌پایان الهی است. پس از هر سلام نماز و هر قطره اشکی که در خلوت بندگی بر گونه می‌نشیند، زن مؤمن با زانوانی محکم‌تر برمی‌خیزد. او چادر همت به کمر می‌زند، قلم یا سوزن یا اندیشه خود را برمی‌دارد و نشان می‌دهد ایمانی که در سینه دارد، نه زنجیری برای رخوت، بلکه پرنده‌ای بی‌پروا برای پریدن بر فراز تمام سنگلاخ‌های زندگی است.